كلاسيك بنويسد و سرمشق او ليوي بود. (بايد گفت چند قرني رسم بود كه سياستپيشگان انسانگرا هم باشند، ولي خوشبختانه لزومي نداشت انسانگرايان هم كار سياسي پيشه كنند و اغلبشان تاحد ممكن فارغ از سياست بازي و پنهانكاري بودند.) او هم مانند دانته، يك گوئلف ميانهرو بود (پايين را ببينيد). آلبرتينو تاريخ امپراتوران آسماني رومي زمان خود را نوشت. او كوشيد رويدادها را بههمان صورت كه روايت شده بود بنويسد و اگر اين ويژگي براي توصيف مورخ كافي است (يعني سالنامهنگاري محض) در آن صورت، دينو كمپاني و ويلاني هم مورخ بودند. تاريخ ديگر ايتاليا در همان زمان از لحاظ تاريخ امپراتوران و به شيوهٴ كلاسيك، به اهتمام فرتو دي فرتي ويچنتسايي تأليف شد و جوواني دو ماتوچيس ورونايي كوشيد تاريخ زمان اوگوستوس تا شارلماني را دنبال كند (به صورتي كه گويا يا يك كل به هم پيوسته است).1
د) مورّخان علم و فرهنگ. جدا كردن سه اديبي كه مفاهيم تاريخي تازهاي را عرضه كردند، ارزش دارد و آنان را ميتوان پيشگامان فرودستتر ((مورخان فكر)) امروزي دانست. جوواني دا سان جيمينيانو، راهب دومينيكي، نوعي دايرةالمعارف براي واعظان فرقهٴ خودش تأليف كرد و هدف او دادن اطلاعاتي بود به آنان تا بتوانند جلسات وعظ را هر چه بهتر برگزار كنند. افسوس! نگران آن هستم كه
گزيدهٴ مثالها و چيزهاي درخور تشبيه (به عنوان توجه كنيد) باعث سخنرانيهاي كسالتبار و خوابآور شده باشد تا اظهارات الهامبخش، ولي اين بحث ديگري است. يكي از دهباب گزيدهها به تاريخ اختراعات و مخترعان اختصاص داشت و بايد پذيرفت كه به شيوهٴ بسيار عجيبي تنظيم شده بود. گوليلمو دا پاسترنگوي ورونايي شرحي دربارهٴ مردان بزرگ، از جمله مخترعان نوشت. در اين زمينه بايد ذكري هم از بيان
نظريهٴ ستارهشناسي تأليف تادئوس پارمايي كرد، كه در آن علوم خفيه ردهبندي شده و به همين دليل از نظر پنهان نميماند.
ه) باستانشناسان و انسانگرايان. مورخان گروه ج) كه از نويسندگان رومي از قبيل ليوي، سالوست و پليني الهام ميگرفتند، انسانگرا بودند، ولي با كساني كه اينك نام ميبريم تفاوت داشتند. رهبر و استاد اينان دانته بود، كه هيچ كتاب تاريخي ننوشت، ولي در گذشته كندوكاوي كرد كه پيش از آن كسي نكرده بود، خاطرات درخشان و زشت را احيا كرد و شعور تاريخي نوي پديد آورد. بسياري شخصيتها و رويدادهاي گذشتههاي دور، تا آن روز هم تنها از قِبَل احياي جادويي اوست كه در ياد مردم مانده است. هيچ نويسنده يا شاعري در زمان او نتوانست در برابرش بايستد، مگر پترارك كهين. پترارك بيشتر انسانگرا به مفهوم جديد آن بود، كه خود براي